یکشنبه 9 تیر 1387 , ساعت 3:48 عصر
باید رفت....
خدانگهدار...
نوشته شده توسط گیـــــــــــــــــــــــج | نظرات دیگران [ نظر]
یکشنبه 9 تیر 1387 , ساعت 3:18 عصر
دیگر همه تسبیحها برایم پاره شده.
تسبیح به کارم نمیآید.
نوشته شده توسط گیـــــــــــــــــــــــج | نظرات دیگران [ نظر]
شنبه 8 تیر 1387 , ساعت 5:38 عصر
میدانی خندههایت رنگی بود؟
میخواهی بگویم چه رنگی؟
آری، خندههای تو به رنگ رنگینکمان بود.
دیدیشان؟
میخواهی بگویم چه رنگی؟
آری، خندههای تو به رنگ رنگینکمان بود.
دیدیشان؟
نوشته شده توسط گیـــــــــــــــــــــــج | نظرات دیگران [ نظر]
شنبه 8 تیر 1387 , ساعت 5:35 عصر
دیدی چی کار کردی.
الان همه فکر میکنند من عاشق شدهام.
اصلا عاشقی به من میآید.
الان همه فکر میکنند من عاشق شدهام.
اصلا عاشقی به من میآید.
نوشته شده توسط گیـــــــــــــــــــــــج | نظرات دیگران [ نظر]
شنبه 8 تیر 1387 , ساعت 5:34 عصر
آنقدر بر زمینهای خشکیده دلم باریدی که در وجودم رخنه کردی.
الان دلم فقط تو را میخواهد فقط با باران تو آرام میگیرد.
هر بارانی که بر او ببارد بیرون میریزد.
تو چرا مرا بد عادت کردی.
الان دلم فقط تو را میخواهد فقط با باران تو آرام میگیرد.
هر بارانی که بر او ببارد بیرون میریزد.
تو چرا مرا بد عادت کردی.
نوشته شده توسط گیـــــــــــــــــــــــج | نظرات دیگران [ نظر]
شنبه 8 تیر 1387 , ساعت 5:31 عصر
تسبیحم پاره شده ولی هنوز من عاشقم.
باید دوباره تسبیح درست کنم.
این چندمین بار است.
دیگر خستهشدم از ذکر من عاشق نیستم.
باید دوباره تسبیح درست کنم.
این چندمین بار است.
دیگر خستهشدم از ذکر من عاشق نیستم.
نوشته شده توسط گیـــــــــــــــــــــــج | نظرات دیگران [ نظر]
شنبه 8 تیر 1387 , ساعت 5:29 عصر
گویند آنکه از دیده رود از دل برود.
اما تو در چشمان من جای داری. میدانی؟
نوشته شده توسط گیـــــــــــــــــــــــج | نظرات دیگران [ نظر]
شنبه 8 تیر 1387 , ساعت 5:27 عصر
چگونه میتوان تو را از یاد برد ای ابری که همیشه بر زمینهای خشک قلبم میباریدی.
میدانی مدتی است خشکی قلبم را دریده. از وقتی که نباریدی دیگر بارانی نیست.
حال که هنوز هستی چرا نمیباری؟
ببار که در وجودم محو شوی در وجودم آب شودی در وجود بیشتر رخنه کنی.
نوشته شده توسط گیـــــــــــــــــــــــج | نظرات دیگران [ نظر]
شنبه 8 تیر 1387 , ساعت 5:23 عصر
چرا من چرا عاشقم را از یاد بردهام؟
چرا من نباید به چرا من عاشقم فکر کنم؟
چرا من نباید برای چرا من عاشقم جوابی داشته باشم؟
و اصلا چرا تو تمام چراهای مرا تباه کردهای؟
نوشته شده توسط گیـــــــــــــــــــــــج | نظرات دیگران [ نظر]
شنبه 8 تیر 1387 , ساعت 5:19 عصر
عشق مردابی است که هر چه بگذرد تو بیشتر در آن فرو میروی.
اما این مرداب عشق من دیگر مرداب نیست خاک شده . خشک شده.
اما بارو میکنی هر بیشتر میگذرد من در این خاک بیشتر فرو میروم.
اما این مرداب عشق من دیگر مرداب نیست خاک شده . خشک شده.
اما بارو میکنی هر بیشتر میگذرد من در این خاک بیشتر فرو میروم.
نوشته شده توسط گیـــــــــــــــــــــــج | نظرات دیگران [ نظر]
شنبه 8 تیر 1387 , ساعت 5:16 عصر
تسبیح به دست میگیرم.
تمرکز میکنم.
بارها و بارها میگویم عاشق نیستم. ازعاشقی بدم میآید.
اما اگه به همه دورغ بگویم. چطور میتوانم به خودم دروغ بگویم.
چطور وقتی که هستم و عشقم را دوست دارم میخواهم به خودم تلقین کنم.
من تلقین را دوست ندارم. من عشق را دوست دارم. من عشقم را دوست دارم.....
تمرکز میکنم.
بارها و بارها میگویم عاشق نیستم. ازعاشقی بدم میآید.
اما اگه به همه دورغ بگویم. چطور میتوانم به خودم دروغ بگویم.
چطور وقتی که هستم و عشقم را دوست دارم میخواهم به خودم تلقین کنم.
من تلقین را دوست ندارم. من عشق را دوست دارم. من عشقم را دوست دارم.....
نوشته شده توسط گیـــــــــــــــــــــــج | نظرات دیگران [ نظر]
شنبه 8 تیر 1387 , ساعت 12:40 عصر
نمیدانم چرا همهاش حس میکنم در تیرس دید تو هستم!؟
نوشته شده توسط گیـــــــــــــــــــــــج | نظرات دیگران [ نظر]
سهشنبه 4 تیر 1387 , ساعت 12:22 عصر
میدانی چرا بهشت زیر پای مادران است؟
....
چون سازنده بهشت خود مادری مهربان است.
....
چون سازنده بهشت خود مادری مهربان است.
نوشته شده توسط گیـــــــــــــــــــــــج | نظرات دیگران [ نظر]
سهشنبه 4 تیر 1387 , ساعت 12:8 عصر
طناب داشت پاره میشد.
دستان پسر دیگر توان نداشت.
مادر پاهای پسر را رها کرد.
اشکهای پسرک بدرقه سوقت مادر شد.
دستان پسر دیگر توان نداشت.
مادر پاهای پسر را رها کرد.
اشکهای پسرک بدرقه سوقت مادر شد.
نوشته شده توسط گیـــــــــــــــــــــــج | نظرات دیگران [ نظر]
سهشنبه 4 تیر 1387 , ساعت 11:43 صبح
مادر
من
انسانیت را
در
رخسار تو دیدم.
من
انسانیت را
در
رخسار تو دیدم.
نوشته شده توسط گیـــــــــــــــــــــــج | نظرات دیگران [ نظر]
لیست کل یادداشت های این وبلاگ
[9/4/1387- 3:48 ع] حرف آخر
[9/4/1387- 3:18 ع] تسبیح
[8/4/1387- 5:38 ع] رنگینکمان
[8/4/1387- 5:35 ع] عاشق
[8/4/1387- 5:34 ع] بد عادت
[8/4/1387- 5:31 ع] تسبیح
[8/4/1387- 5:29 ع] دل و دیده
[8/4/1387- 5:27 ع] ابر
[8/4/1387- 5:23 ع] چرا ها
[8/4/1387- 5:19 ع] مرداب عشق
[8/4/1387- 5:16 ع] عشق
[8/4/1387- 12:40 ع] ...
[4/4/1387- 12:22 ع] مادری مهربان
[4/4/1387- 12:8 ع] مادر
[4/4/1387- 11:43 ص] مادر
[همه عناوین(177)][آرشیو شده ها]
[9/4/1387- 3:18 ع] تسبیح
[8/4/1387- 5:38 ع] رنگینکمان
[8/4/1387- 5:35 ع] عاشق
[8/4/1387- 5:34 ع] بد عادت
[8/4/1387- 5:31 ع] تسبیح
[8/4/1387- 5:29 ع] دل و دیده
[8/4/1387- 5:27 ع] ابر
[8/4/1387- 5:23 ع] چرا ها
[8/4/1387- 5:19 ع] مرداب عشق
[8/4/1387- 5:16 ع] عشق
[8/4/1387- 12:40 ع] ...
[4/4/1387- 12:22 ع] مادری مهربان
[4/4/1387- 12:8 ع] مادر
[4/4/1387- 11:43 ص] مادر
[همه عناوین(177)][آرشیو شده ها]