جانها، طبیعت های بدی دارند و حکمت است که از آنها باز می دارد . [امام علی علیه السلام]
   1   2   3   4      >
یکشنبه 9 تیر 1387 , ساعت 3:48 عصر

باید رفت....


خدانگهدار...


یکشنبه 9 تیر 1387 , ساعت 3:18 عصر

دیگر همه تسبیح‌ها برایم پاره شده.
تسبیح به کارم نمی‌آید.


شنبه 8 تیر 1387 , ساعت 5:38 عصر
می‏دانی خنده‏هایت رنگی بود؟
می‏خواهی بگویم چه رنگی؟
آری، خنده‏های تو به رنگ رنگین‏کمان بود.
دیدی‏شان؟
شنبه 8 تیر 1387 , ساعت 5:35 عصر
دیدی چی کار کردی.
الان همه فکر می‏کنند من عاشق شده‏ام.
اصلا عاشقی به من می‏آید.
شنبه 8 تیر 1387 , ساعت 5:34 عصر
آنقدر بر زمین‏های خشکیده دلم باریدی که در وجودم رخنه کردی.
الان دلم فقط تو را می‏خواهد فقط با باران تو آرام می‏گیرد.
هر بارانی که بر او ببارد بیرون می‏ریزد.
تو چرا مرا بد عادت کردی.
شنبه 8 تیر 1387 , ساعت 5:31 عصر
تسبیحم پاره شده ولی هنوز من عاشقم.
باید دوباره تسبیح درست کنم.
این چندمین بار است.
دیگر خسته‏شدم از ذکر من عاشق نیستم.
شنبه 8 تیر 1387 , ساعت 5:29 عصر

گویند آنکه از دیده رود از دل برود.
اما تو در چشمان من جای داری. می‏دانی؟


شنبه 8 تیر 1387 , ساعت 5:27 عصر

چگونه می‏توان تو را از یاد برد ای ‏ابری که همیشه بر زمین‏های خشک قلبم می‏باریدی.
می‏دانی مدتی است خشکی قلبم را دریده. از وقتی که نباریدی دیگر بارانی نیست.
حال که هنوز هستی چرا نمی‏باری؟
ببار که در وجودم محو شوی در وجودم آب شودی در وجود بیشتر رخنه کنی.


شنبه 8 تیر 1387 , ساعت 5:23 عصر

چرا من چرا عاشقم را از یاد برده‏ام؟
چرا من نباید به چرا من عاشقم فکر کنم؟
چرا من نباید برای چرا من عاشقم جوابی داشته باشم؟
و اصلا چرا تو تمام چرا‏های مرا تباه کرده‏ای؟


شنبه 8 تیر 1387 , ساعت 5:19 عصر
عشق مردابی است که هر چه بگذرد تو بیشتر در‏ آن فرو می‏روی.
اما این مرداب عشق من دیگر مرداب نیست خاک شده . خشک شده.
اما بارو می‏کنی هر بیشتر می‏گذرد من در این خاک بیشتر فرو می‏روم.
شنبه 8 تیر 1387 , ساعت 5:16 عصر
تسبیح به دست می‏گیرم.
تمرکز می‏کنم.
بارها و بارها می‏گویم عاشق نیستم. ازعاشقی بدم می‏آید.
اما اگه به همه دورغ بگویم. چطور می‏توانم به خودم دروغ بگویم.
چطور وقتی که هستم و عشقم را دوست دارم می‏‏خواهم به خودم تلقین کنم.
من تلقین را دوست ندارم. من عشق را دوست دارم. من عشقم را دوست دارم.....

+ ...

شنبه 8 تیر 1387 , ساعت 12:40 عصر
نمی‏دانم چرا همه‏اش حس می‏کنم در تیرس دید تو هستم!؟
سه‏شنبه 4 تیر 1387 , ساعت 12:22 عصر
می‏دانی چرا بهشت زیر پای مادران است؟
....
چون سازنده بهشت خود مادری مهربان است.
سه‏شنبه 4 تیر 1387 , ساعت 12:8 عصر
طناب داشت پاره می‌شد.
دستان پسر دیگر توان نداشت.
مادر پاهای پسر را رها کرد.
اشک‌های پسرک بدرقه سوقت مادر شد.
سه‏شنبه 4 تیر 1387 , ساعت 11:43 صبح
مادر
من
انسانیت را
در
رخسار تو دیدم.
   1   2   3   4      >

لیست کل یادداشت های این وبلاگ

[9/4/1387- 3:48 ع] حرف آخر
[9/4/1387- 3:18 ع] تسبیح
[8/4/1387- 5:38 ع] رنگین‏کمان
[8/4/1387- 5:35 ع] عاشق
[8/4/1387- 5:34 ع] بد عادت
[8/4/1387- 5:31 ع] تسبیح
[8/4/1387- 5:29 ع] دل و دیده
[8/4/1387- 5:27 ع] ابر
[8/4/1387- 5:23 ع] چرا ها
[8/4/1387- 5:19 ع] مرداب عشق
[8/4/1387- 5:16 ع] عشق
[8/4/1387- 12:40 ع] ...
[4/4/1387- 12:22 ع] مادری مهربان
[4/4/1387- 12:8 ع] مادر
[4/4/1387- 11:43 ص] مادر
[همه عناوین(177)][آرشیو شده ها]